پنجشنبه، خرداد ۹

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل/ بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران

delam gerefte, delam tang shode, delam bi tabi mikone, delam aslan halesh khoub nist. nemidounam chi kar bayad kard. mikham az share delam khalas besham vali nemidounam chetori. dige khaste shodam az dastesh. chera in kararo ba man mikone. chera shabo rooze mano intori talkh mikone? chera hafezash inghadr ghavie? chera chizi yadesh nemire? kash mishod emtehanamo oun miraft midad. khaste shodam, dige khaste shodam az dastesh. mikham zendegi konam. mikham nafas bekesham. mikham shado omidvar basham mese kheyli az ham seno salam ama nemizare. dast bardar nist. ta hala chandin bar keshik dadam ta vaghti khabesh bord khafash konam, ama nemidounam chera khab nadare. hamishe cheshmash baze. mishine labe panjere, zol mizane be biroun. hamishe montazere, hanouz montazere. az too khabo khiale khodesh biroun nemiad. kash pahaye man be pahaye oun zanjir nashode bood, ounvaght too hamin otaghe tarik velesh mikardam ke ta abad montazer bemouneo khodam miraftam donbale zendegim
zendegi??!!!!kodom zendegi manzourete?to mage zendegi ham dari?az key ta hala?khob begoo bebinam in zendegi chi hast?poushidanie?khordanie?too jib ja mishe?be che dardi mikhore?bahash mikhay chi kar koni?bad az inke dele bicharato gozashtio rafti sare zendegit chi mishe? chera inghadr be delet bado birah migi? oun che taghsiri dare??? ensaf dashte bash. oun binava ke dasht karesho mikard. hich azariam be to nemiresound. to andakhtish tooye chah. to be in roozo hal daresh avordi, hala taze talabkaram hasti?khejalatam khoub chizie
hala az hameye in harfa gozashte chi kar bayad kard? mitarsam az oun roozi ke cheshm baz konam bebinam ye mosht poudre ostokhoun jelouye oun panjere ...

paeeze 1385

داشتم یکی از دفترای دوران لیسانسمو ورق می زدم که این متن رو دیدم
مربوط به خیلی وقته پیشه
واسش هیچ نقطه ای نذاشته بودم، خیلی سخت تونستم بعضی جاهاشو بخونم واسه همینم اینطوری نوشتمش که خوندنش راحت باشه

آرزوهایی که حرام شدند

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!

یکشنبه، اردیبهشت ۲۲

شیخ صنعان

سلام

اوضاع و احوال چطوره؟

امروز می ­خوام چند بیت از منطق الطیر عطارو بذارم تو وبلاگم. حالا جریان این ابیات چی هست؟ اگه اجازه بدید می گم.

این ابیات رو من از داستان شیخ صنعان انتخاب کردم. داستان شیخ صنعان یکی از جالب ترین و دلآویز ترین داستان­های این کتابِ، «داستان عاشق شدن شیخی متشرع و معروف آن هم به دختری مسیحی».

« قهرمان داستان پیری است به نام شیخ صنعان که پس از سال­های دراز عبادت و اعتکاف در جوار کعبه و رسیدن به مقام کشف و شهود و داشتن چهارصد مرید سالک، شبی در خواب می­بیند که بتی را در روم سجده می ­کند. برای یافتن تعبیر خواب خویش به همراه سالکان عازم روم می ­شود و در آن­جا به دختری ترسا دل می ­بندد و دل از بند شریعت و طریقت برمی ­گسلد. دختر ترسا که از حال شیخ با خبر می ­شود از او می­خواهد که چهار کار اختیار کند؛ سجده بر بت آورد، قرآن بسوزد، خمر بنوشد و به دیر بنشیند و چشم از ایمان خود فروبندد. شیخ خمر می ­نوشد و از سرمستی آن سه کار دیگر را نیز انجام می ­دهد. یاران از او دل بریده و باز می ­گردند. از آن­جا که شیخ سیم و زری برای کابین دختر نداشته، قرار می ­گذارند به مدت یک سال به رایگان برای او خوکبانی کند. یکی از مریدان شیخ که در هنگام عزیمت او به روم غایب بود، چون از حال او آگاه می ­شود مریدان دیگر را سرزنش می ­کند که چرا شیخ خود را در روم تنها گذاشتید و رسم وفاداری را به جا نیاوردید. پس با گروهی از مریدان عازم روم می ­شود و همگی چهل شبانه روزمعتکف نشسته و به ناله و زاری می ­پردازند و ... »

نه دیگه، نمی­شه که تا آخر داستان رو بگم.

این چند بیتی که می­ بینید گزیده ای است ازمناظره شیخ با اطرافیاش، وقتی که عاشق شده و همه می­خوان هدایتش کنن.

جمله یاران به دلداری او

جمع گشتند آن شب از زاری او

همنشینی گفتش ای شیخ کبار

خیز این وسواس را غسلی برآر

شیخ گفتش امشب از خون جگر

کرده ­ام صد بار غسل ای بی خبر

آن دگر گفت ای دانای راز

خیز خود را جمع کن اندر نماز

گفت کو محراب روی آن نگار

تا نباشد جز نمازم هیچ کار

آن دگر یک گفت تا کی زاین سَخُن

خیز در خلوت خدا را سجده کن

گفت اگر بت روی من اینجاستی

سجده پیش روی او زیباستی

آن دگرگفتش پشیمانیت نیست

یک نفس درد مسلمانیت نیست

گفت کس نبود پشیمان بیش از این

تا چرا عاشق نبودم پیش از این

آن دگر گفتش که هرک آگاه شد

گوید این پیر این چنین گمراه شد

گفت من بس فارغم از نام و ننگ

شیشه سالوس بشکستم به سنگ

آن دگر گفت این زمان کن عزم راه

در حرم بنشین و عذر من بخواه

گفت سر بر آستان آن نگار

عذر خواهم خواست، دست از من بدار

آن دگر گفتش که دوزخ در ره است

مرد دوزخ نیست هرکو آگه است

گفت اگر دوزخ شود همراه من

هفت دوزخ سوزد از یک راه/آه من

آن دگر گفتش که امید بهشت

باز گرد و توبه کن زین کار زشت

گفت چون یار بهشتی روی هست

گر بهشتی بایدم این کوی هست

آن دگر گفتش که از حق شرم دار

حق تعالی را به حق آزرم دار

گفت این آتش چو حق در من فکند

من به خود نتوانم از گردن فکند

شنبه، اردیبهشت ۱۴

سلام
:">
:">
:">
حال شما چطوره؟
خوبه خدارو شکر
آره بابا، باشه قبول
می دونم در زمینه دیر پست دادن دیگه شورشو درآوردم
اما آخه باور کنین خیلی مشغله فکری داشتم. هنوزم احساس آرامش نمی کنم، اما نمی دونم واسه چی.
بعد یه نکته مهمی هست، می دونی چیه؟
خوب دِ نمی دونی دیگه
حالا عرض می کنم خدمتتون
:ِِD
نکته مهم اینکه من دلم نمی خواد پستایی که می فرستم اینجا الکی باشه، دلم می خواد قشنگ وقت بذارمو یه چیز درست و حسابی بفرستم
الان نمی دونم چی خوبه که بفرستمو یعنی چیزِ خوبی به ذهنم نمی رسه
:(
یکم فکر کنم بعد چند روزه دیگه بیام یه پست درستو حسابی ...
آره؟
مرسییییییییییییییییییییییییییییییی
می دونستم قبول می کنید.
ممنونم.